به گزارش مشرق، علیرضا حیدری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
پیش از جنگ بود و یکی از بازیهای جام ملتهای آفریقا را میدیدم که در مراکش برگزار میشد؛ به دلیلی تصمیم گرفتم یادداشتی قلمی کنم که نشد تا به امروز که دلیل قویتری هم پیدا کردم. انگیزهای که موجب شده بود آن یادداشت را بنویسم، این بود که نام ورزشگاهی که بازی در آن انجام میشد «ابنبطوطه» بود. دستکم در دوروبرم تعدادی پرسیدند که ابنبطوطه کیست؟ شاید کسان دیگری هم در جاهای دیگری چنین پرسشی را مطرح کرده باشند. این نام در هر بازی فوتبالی که در این ورزشگاه برگزار میشود، بارها و بارها تکرار میشود و مخاطبان انبوهی که آن را تماشا میکنند، نام «ابنبطوطه» را میشنوند.
اینکه ورزشگاهی مهم به نام یک سفرنامهنویس، جغرافیدان و جهانگرد اسلامی در کشور زادگاهش نامگذاری میشود، کوششی برای بازآفرینی هویت تاریخی و فرهنگی از طریق ورزش است. پس وقتی ورزش هم میتواند بستری برای انتقال فرهنگ و هویت ملی کشورها باشد، صدالبته که بسترهای فراوان دیگری هم برای این منظور فراهم است. ارجاع تاریخی و فرهنگی از طریق نامگذاریها، از جمله مهمترین راههای بازتعریف هویت ملی است. نامگذاری مکانها، خیابانها، دستاوردها و فناوریهای علمی به نام مفاخر و مکانهای تاریخی، علاوه بر هویتسازی، موجب بازشناسی آنها برای جامعه و برافروختن غیرت ملی و تاریخی میشود. نامها پشتوانهای از خودِ فرهنگی و فرهنگ خودی است که در ذهن و ضمیر مخاطب مینشیند. نامهایی که هر کدام نشانی از داشتههای فرهنگی، تاریخی، طبیعی و جغرافیایی ایران را با خود بازمینمایاند.
یاد ویدئویی از امیر حبیبا... سیاری، دریادار تکاور ارتش جمهوری اسلامی افتادم که چندی پیش دیده بودم. گشتم و پیدا کردم و دوباره گوش دادم.
امیر سیاری در این ویدئو از نامگذاری ادوات و ناوها و تجهیزات نظامی در ارتش جمهوری اسلامی میگفت و مثلاً اینکه پایگاههای شناور با نام استانها طراحی شدهاند تا نقش مناطق مختلف کشور در حمایت از پاسداری دریایی پررنگتر شود مانند: مکران، کردستان، خوزستان و سمنان.
مرور فناوریهای نظامی ایران نیز نشان میدهد که در این مسیر گامهایی برداشته شده است: ناوشکنهایی (که همه برگرفته از قلههای ایرانی است) به نام دنا، سهند، البرز، زاگرس؛ ناوهای موشکانداز (که اسامی شاهنامه است) به نام گرز، پیکان، جوشن، درفش، نیزه، کمان؛ ناوهای پشتیبانی (که اسامی بندرها و جزیرههای ایرانی را دارد) به نام خارک، هنگام، لاوان؛ ناوهای کوچک (که اسامی رودخانههای ایرانی را دارد) به نام کارون، هیرمند، اترک و کرخه؛ تانکهایی به نام سبلان و رخش؛ موشکهایی به نام خرمشهر، تندر، توسن، آذرخش؛ بالگردهایی به نام سورنا، هما و پهپادهایی به نام آرش و سیمرغ. این نامها که فقط از هویت ایرانی چندهزارساله میگوید، در کنار نامهایی که برگرفته از قرآن و فرهنگ اسلامی است مانند: ذوالفقار، خیبر، ابابیل، سجیل و... نشانههایی است که هویت ایرانی و اسلامی و زبان فارسی را بازتاب میدهد.
اما ای کاش همچنان که ورزشگاه حافظیه و میدان نفتی آرش داریم، بیشتر از این و باز هم نامهای درخشانی چون فردوسی، خیام، مولانا، نظامی، بیرونی، خواجه نصیر، خوارزمی، فارابی، سعدی، رستم، سهراب، سیاووش، گردآفرید، تهمینه، کوروش، بزرگمهر، امیرکبیر و... را برای نامگذاریها فراموش نکنیم تا این نامها خود سفیری باشند برای فهماندن آنها که عمر تمدنشان به اندارۀ یک انگشت کوچک این پیکرۀ بزرگ تمدن ایرانی نمیشود و سند محکمی برای آن کوتولههای عصر حجری که فریفتۀ دانش روز خودشان شدهاند!
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




